فردا

 

امروز که محتاج تو ام از تو خبری نیست ...   

فردا که بیایی دگر از من اثری نیست .......

نیستش !!

 asise delam ........... duset daram

نیس ! هر چی میگردم نیس ! عروسک بغلی من گم شده !

کسی اونو ندیده ؟
اشتبا کردم ، مباظبش نبودم ، می می دونم کجای این دنیا اونو جا گذاشتم ... یه لحظه ی کوچولو فقط طول کشید ، یهو غیب شد .
دمبالش گشتم اما نبود ، فک کنم گم نشده ، فرار کرده ، قایم شده ...

.

.

.

.

.

من دوباره اشتباه کردم ، داشتم دمبال اون می گشتم هاااا اما یه چیزه دیگه پیدا کردم یه عروسک زشت بد بو !

عروسک جدید من مثه دراکولاس ... ازش می ترسم ، می خوام گمش کنم ، یه جایی اونو جا بزارم .

 من عروسک ملوس خودمو می خوام ، گریه دارم ...

حتمن نباید از اول خودمو خسته می کردم ، اگه منو دوست داشت یه جایی گم می شد که من راحت پیداش کنم . یه جایی همین نزدیکی ..... مثه کمد لباسم !